فقر فرهنگ شهر نشینی

 تحولات سه دهه پسین در این سرزمین، بخش بزرگ از زندگی مردم را به صورت ریشه ای تغییر داد. حدود سه و نیم دهه پیش از امروز بیشتر از نود در صد خانواده ها در روستا ها زندگی می کردند و جز برای  عرضه کردن گوشت و دیگر فرآورده های لبنیاتی و زراعتی  یا تداوی خویش و یا هم کار ضروری دیگری به شهر ها رجوع نمی کردند، آن زمان جاده های کابل و دیگر شهرها خلوت بود و نظم و انضباط به مراتب از این زمان بهتر جلوه می کرد، کابلیان نسبت به فرهنگ و آداب شهر نشینی خیلی حساس بودند. ولی جنگ و ناامنی و مهاجرت و سایر عوامل باعث گردید که جابجایی عمیق در سکونت خانواده ها ایجاد شود که این امر منجر به سرازیر شدن روستاییان به شهر ها گردید. اکنون حدود 23درصد از جمعیت کشور در شهر ها سکونت دارند. و در نتیجه انتقال فرهنگ روستایی به شهر و چیره شدن بر فرهنگ و سنت شهری شد.

حالا نیز به دلایل گوناگون مانند ناامنی، بيكاري و فقر، عدم دسترسی بهتر به مراکز بهداشتی و آموزشی، خشکسالی، رشد نفوس، بی کفایتی وزارت انکشاف دهات و وزارت مسکن و ... مهاجرت به شهر ادامه دارد.

البته تشویش  از این نیست که چرا خانواده های روستایی  به شهر ها رو می آورند، نگرانی این است که چرا ما فرهنگ و آداب شهرنشینی را رعایت نمی کنیم! پیامبر اسلام نام یثرب را به مدینه "شهر" تغییر داد و این بیانگر اهمیت و ارزش شهر ها در فرهنگ دینی ماست؛ زیرا در شهر تسهیلات بیشتر وجود دارد و زمینه رشد و بالندگی خانواده به شكل بهتر فراهم است. از سوی هم تنها خانواده های روستایی نیستند که باعث بی نظمی گردیده است؛ بلكه کم کاری نهاد های مسوول مانند شهرداری، وزارت شهرسازی و مسکن و... از دیگر عوامل به وجود آمدن هرج و مرج شهری اند.

احترام گزاردن و حفظ ارزش های شهری و پاس داشتن قوانین آن نشاندهنده درک منطقی ما از مفهوم شهروندی می باشد؛ ولی متاسفانه امروز بیشترین مشکل ما عدم درک و دریافت درست و یا عدم رعایت اخلاق و قوانین شهری است.

اگر نگاهی منصفانه و نقادانه به چگونگی فرهنگ شهرنشینی در شهر های بزرگ به ویژه در کابل بياندازيم، در می یابیم که وضعیت موجود تا چه میزان نگران کننده و شرم آور است! زیرا همه روزه به خصوص در امور اجتماعی، نا به سامانی های زیادی به چشم می خورد. مانند:

رد و بدل شدن حرف های رکیک و خلاف اخلاق، جنگ و دعوا بر سر مسایل اندک مانند زودتر سوارشدن موتر، تمسخر و طعنه به عابران، رعایت نکردن قوانین ترافیکی، پاره کردن روکش های چوکی موتر، نوشتن یادگاری روی آن ها، انداختن کثافات در مقابل خانه ها کنار جوی ها و دکان ها، خسارت زدن به جاده ها، مزاحمت به همسایه ها، تجمع های بی مورد و تراکم در بس های شهری و صد ها مورد دیگر همه از مسایل اند که به وضوح آن را می بینیم. مواردی که ذکر گردید تنها بخشی از رفتار نا به هنجار ما را به نمایش می گذارد؛ اگر کسانی هم خود شان را ملزم به رعایت قوانین و رسوم شهر نمایند با پرزه رفتن، ریشخند و قانون گریزی و حرف ناشنویی کسانی مواجه می گردد، در نتیجه اگر خود قانون شکن و آسیب زا نگردند لااقل در امر کمک به دیگران مداومت نخواهد کرد.

بسیاری از جامعه شناسان بدین باور هستند که عدم تعقیب و پیگیری خلافکاران، آنان را در این امر جسور کرده و بر تکرار اعمال خلاف شان پافشاری می نمایند. این کارشناسان معتقد اند اگر نهاد های اجرایی یا شهروندان، خود مانع اعمال و رفتار های خلاف شوند بی تردید قانون پذیری و رعایت فرهنگ شهرنشینی رشد می نماید.

از دیگر سو شهرداری ها نه تنها مسوول تنظیف و صفا کاری شهر ها اند؛ بلكه مسوول ترویج فرهنگ شهرنشینی نیز می باشند قسمت اعظم از وظایف دولت و نهاد های مدنی نیز همین امر می باشد.

نهادهای  مسوول وظیفه دارند تا برای رشد و ارتقا و اصلاح فرهنگ شهر نشینی برای همه مردم به ویژه قشر جوان و نوجوان آموزش و آگاهی های لازم را در نظر بگیرند. این نهاد ها با تاسیس کتابخانه ها، پارک ها، و نسب تابلو های آموزشی، پیگیری خلاف رفتاری های شهروندان  و... می توانند فرهنگ شهر نشینی را گسترش دهند. که متاسفانه یا نا هماهنگ و ناکارآمد اند یا این که به مساله توجه جدی نمی نمایند.

بنابراین نتیجه این است که:

1- نهاد های دولتی و مدنی در امر شهرنشینی توجه چندانی را انجام نداده اند. اگر نهاد های مدنی با تدویر یک سلسله کنفرانس ها و سیمینار ها مفاهیم شهروندی را آموزش می دادند و نهاد های دولتی با همکاری و همیاری با آنان همت می کرد، بی تردید امروزه ما شاهد نظم و انضباط بیشتر بودیم.

2- وزارت مسکن و انکشاف دهات اگر برنامه های مناسبی مانند ایجاد فابریکه ها، ایجاد شهرک های رهاییشی در بیرون از شهر های بزرگ، تاسیس مکاتب و دیگر سهولت های  زندگی را برای مردم در قرا و قصبات و مراز ولایات تهیه و اجرا می کردند از سرازیرشدن سیل مهاجران به شهر ها کاسته می شد و همچنان اگر شهرداری ها و وزارت شهرسازی و مسکن بر انکشاف و وسعت شهر ها توجه می کردند تراکم نفوس در شهر به این میزان نمی رسید و باعث هرج و مرج به این حد نمی گردید.

3- دولت و نهاد های مدنی برنامه ها بنیادی سنجیده شده برای جلو گیری از رشد بی رویه جمعیت شهر ها نداشته و ندارند و اگر هم چنین چیزی موجود باشد در عمل پیاده نگردیده است.