از خیابان تا زندان، یک کودکی فاصله است
برنا، شب است ساعت از ده گذشته، خیابان کم کم خلوت میشود من هم مانند سایرین به سمت خانه میروم پشت چراغ قرمز به انتظار نشستهام دخترکی هفت، هشت ساله نظرم را جلب میکند بستهای آدامس و چند پاکت فال در دست دارد خسته عرض خیابان را طی میکند آن سوی خیابان با چند کودک همسن و سال خود به سمتی میرود. دلم میخواهد بدانم کجا شب را به صبح میرساند؟ آیا خانوادهای دارد؟ پس از رسیدن به محل زندگیش با او چه رفتاری خواهد شد؟ ازصبح با چه برخوردهایی مواجه شده است و مهمتر ازهمه آینده او چه خواهد شد؟ چرا در حالیکه بیشتر کودکان در آن وقت شب در کانون گرم خانواده و در امنیت به سر میبرند کودکانی هستند که در چنین شرایط نامطلوبی به سر برده و مسائل بزرگسالان را در کودکی تجربه میکنند؟ کودکانی که ما آنها را به نام کودک کار میشناسیم.

با سلام و عرض ادب خدمت شما دوستان گرامی ،