در مجموع جايگاه روان و جنسيت در مغز افراد است و بيمار رواني و جنسي را نمي‌توان از هم جدا كرد و در واقع رابطه جنسي بخشي از روان است. از لحاظ علمي نيز سكسولوژي موازي با روانپزشكي نيست و اين مناطق مختلف مغز است كه اعمال و رفتار مختلف فرد را كنترل مي‌كند. اما آنچه براي مسوولان و مردم مهم است، بستري است كه در بروز اختلال شخصيت اين مجرم و موارد مشابه موثر بوده و زمينه‌هايي اجتماعي كه چنين جرمي در آن رخ داده نيز داراي اهميت است.

روان و اجتماع سالم دو مولفه‌اي هستند كه بر هم تاثير مي‌گذارند. بنابراين تحليل جامعه شناختي و روانشناختي در اين مسايل بسيار مهم است تا در آينده چنين وقايعي را شاهد نباشيم. لازم است پدر و مادران با فرزندان خود رابطه دوستانه داشته باشند و هرچه اين رابطه صميمانه‌تر باشد، زمينه وقوع چنين اتفاقاتي كمتر به وجود مي‌آيد.

در اين صورت است كه نوجوانان برخلاف رفتار دختران دبيرستاني در اين پرونده با مدارك و مستندات بي‌اساس و جزيي مبني بر غيراخلاقي بودن رفتارشان به قبول خواسته‌هاي مجرمانه تن نمي‌دهند و با در جريان گذاشتن والدين خود به راحتي مي‌توانند از اين رفتارها جلوگيري كنند به اين صورت كه فرزندان ماجرا را براي پدر و مادر شرح مي‌دهند و با طرح شكايت، از وقوع موارد مشابه نيز جلوگيري مي‌شود.

از طرفي در جوامع پيشرفته، كودكان از دوره كودكستان و دبستان رابطه‌اي صميمانه و نزديك با پليس دارند و حتي اگر از پدر و مادر خود شكايت داشته باشند به دليل رفتار مهربانانه پليس به او مراجعه مي‌كنند. اين در حالي است كه لزوم چنين رابطه‌اي در كشور ما ديده نشده و حتي گاه نوجوانان به دليل برخي رفتارها از پليس فراري هستند و در چنين مواردي اقدام به شكايت نمي‌كنند. همچنين مي‌توان به وجود كارآگاهان خصوصي براي جلوگيري از وقوع چنين اتفاقاتي در جوامع پيشرفته اشاره كرد كه به عنوان بازويي به كمك چنين كودكاني مي‌آيند، ضمن اينكه در بسياري از كشورها اداره امور اجتماعي و خانه‌هاي امن و مشاوران سالمي وجود دارد كه نوجوانان با تماس با آنها مي‌توانند راهگشاي مشكلات خود باشند. البته با توجه به نوع نگاه غلطي كه همواره در جامعه ما نسبت به مسايل جنسي وجود دارد و اين وقايع هميشه با انكار و مخفي‌كردن همراه است، چنين اتفاقاتي به دليل آگاه نبودن والدين دور از ذهن به نظر نمي‌رسد.

حتي ديده شده است كه روزنامه‌ها از انتشار چنين وقايعي منع شده‌اند كه باعث هوشياري كمتر پدر و مادران شده است.

با وجود همه اين مسايل بايد درنظر داشت كه نمي‌توان از به‌وجود آمدن افرادي كه اختلال شخصيتي و خلق دوقطبي دارند يا به روان‌پريشي مبتلا هستند، جلوگيري كرد. چون چنين اختلالاتي در اثر ضربات مغزي، عفونت دوران نوزادي و شيرخوارگي و آلودگي محيطي و حتي صدمات مغزي دوران جنيني به‌وجود مي‌آيد و علاوه بر همه اينها كشور ما نيز در كمربند موادمخدر قرار دارد. بنابراين هميشه احتمال ظهور چنين افرادي وجود دارد اما مي‌توان با تغيير بسترهاي اجتماعي چنان رفتار كرد كه زمينه اين اتفاق‌هاي شوم نتوانند رشد كنند و افراد توان بروز اعمال مجرمانه را نداشته باشند.

حتي مي‌توان گفت ساختار اجتماعي درست، جرات و جسارت بروز چنين رفتاري را به افراد نمي‌دهد، اگر بسترهاي اجتماعي وجود نداشته باشد، طبيعتا چنين جرايمي نيز رخ نمي‌دهد. بنابراين افراد نيز در برابر خواسته‌هاي چنين مجرماني تسليم نمي‌شوند و اجازه مي‌دهند مسايل روال قانوني خود را طي كند. در پايان بار ديگر بر آموزش رفتار درست به كودكان و فرزندان تاكيد مي‌كنم، چون بايد از يك و نيم‌سالگي به فرزندان آموزش داده شود كه در برابر لمس، نگاه و گفتار افراد غريبه چه بايد كرد يا از چه كساني و چگونه كمك خواست تا با ازبين‌بردن بسترهاي وقوع جرايم جنسي كه حتي ممكن است از سوي نزديكان و اقوام رخ دهد، جلوگيري شود.