آسیب های اجتماعی و سلامت شهری (2)
مسائل اجتماعي جامعه، پديدههايي اجتماعي اعم از شرايط ساختاري و الگوهاي كنشي اي هستند كه در مسير تحولات اجتماعي بر سر راه توسعه، يعني بين وضعيت موجود و وضعيت مطلوب قرار ميگيرند و مانع تحقق اهداف و تهديدكننده ارزش ها و كمال مطلوب ها ميشوند (عبداللهي، 3: 11 ـ 12). عوامل خانوادگي، اجتماعي و فرهنگي و ساخت اقتصادي و اجتماعي جامعه در بروز مشكلات روحي و مادي بازنشستگان و سالخوردگان موثرند و براي كاهش و حل آنها بايد زمينههاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را كه سبب بروز مسايل، مشكلات و كمبودها هستند، از بين برد.
در سال هاي اخير انواع آسيب هاي اجتماعيدر خانواده ها افزايش چشمگيري نشان ميدهد كه تبعات آن طبعاً حتی به سالخوردگان، سرپرستان خانوارها و بازنشستگان مي رسد. اصولاً بخش قابل ملاحظه اي از مشكلات خانواده به كجروي هاي فرزندان و اعضاي جوان تر خانواده بر می گردد؛ به خصوص وقتي كه والدين مي بينند، فرزندان و خانواده در حال غرق شدند و از دست شان كاري براي آن ها ساخته نيست و صحبت هاي شان نيز بي تأثير است. آمارهاي اعتياد، طلاق، خودكشي، جرائم كيفري، كودكان و زنان خياباني، كودك آزاري، خانوادههاي بيسرپرست، علاوه بر ارتشاء، تجاوز، فرار دختران از خانه در حدي است كه حالت يك معضل حاد اجتماعي را پيدا كرده است. از گذشته نيز مسائلي اجتماعي همراه با مشكلات و معضلات اقتصادي و فرهنگي، شرايطي را به وجود آورده است كه برخي آن را آنوميك (شرايط آشفته و نابسامان) ميدانند (توسلي، 3: 29 ـ 36). جرائم، ناكارآمدي در عرصههاي مختلف، از هم گسيختگي ساختار اجتماعي ـ شهري، ضعف و افت سرمايههاي اجتماعي حكايت از اين بحران دارد (فرهنگ و پژوهش، 100: 29 ).
راه حل ها: کارهای داوطلبانه، سازمان های غیر دولتی و آموزش
ظهور كارهاي داوطلبانه
سال 2001 نقطعه عطفي براي كارهاي داوطلبانه بود. پس از اعلام اين سال به عنوان سال بينالمللي داوطلبان، مجمع عمومي سازمان ملل متحد درصدد بر آمد تا راه هاي گسترش كارهاي داوطلبانه و مشاركت دولت ها را در اين زمينه جستجو كند. آن نقطه اوجي بود براي داوطلبان كه مردم را در 130 كشور جهان بسيج كرده بود، اما اين تنها آغاز راه بود. بايد داوطلبان عملاً ميليون ها انسان را در سراسر جهان به گونهاي همراه ميساختند كه آن ها دريابند تنها به كمك آن هاست كه ميتوان به تحولاتي چشمگير در كمك به يكديگر و تقويت وحدت اجتماعي دست يافت. در برنامه های توسعه ای امروز، مردم تشويق ميشوند كه از سياست هاي ترويج فعاليت هاي داوطلبانه حمايت كنند و ارزش كار داوطلبانه را دريابند؛ كارهايي كه امروز به آن به مثابه "سرمايهاي اجتماعي" مينگرند (پيام يونسكو، 372: 17 و20).
اما پيش از همه بايد كار داوطلبانه را تعريف نمود تا آن را از اقسام ديگر كار تفكيك نموده و شناخت. فعاليت هاي داوطلبانه به هر شكلي كه باشد، داراي سه تفاوت بنيادي با كار دستمزدي يا كار تفريحي است. اول اين كه بر خلاف كار دستمزدي، هدف اصلي از فعاليت هاي داوطلبانه، كسب سود مادي نيست. دوم آن كه كار داوطلبانه، آزادانه و بدون اجبار انجام ميشود. سوم اين كه، فعاليت داوطلبانه بايد عامالمنفعه بوده و به نوعي به سود جامعه باشد؛ هر چند كه ممكن است پاداشي براي داوطلب به همراه داشته باشد كه معمولاً پاداشي معنوي است.
در طول سال ها تجارب، نگرش جهان به فعاليت هاي داوطلبانه تغيير كرده است و ديگر آن فعاليت ها را جرياني يك طرفه نميدانند. اكنون گروههاي بسياري در سراسر جهان ميآموزند كه مهارت هاي گوناگون را براي بهبود اوضاع جوامع به اشتراك بگذارند. داوطلبان نه تنها در واحدهاي خدماتي سازمان ها، بلكه به طور غيررسمي و خودانگيخته نيز كار ميكنند. امروز عقيده غالب آن است كه از طريق پژوهشهاي ملي ميتوان درك بهتري از دستاوردهاي آنان به دست آورد و به دولت ها، سازمان ملل متحد و ديگر نقشآفرينان خارجي نشان داد كه چگونه ميتوان فضاي مثبتي فراهم آورد تا فعاليت هاي داوطلبانه در سطح محلي و بومي پرورش يابد.
کارکردهای كارهاي داوطلبانه
آسيب هاي اجتماعي در دنياي امروز با پيچيده شدن نياز به راهكارهاي تازهاي نيز دارند. شواهد مختلف مؤيد آن است كه يكي از اين راهحل ها كارهاي داوطلبانه است. افراد در قالب اين گروهها علاوه بر ياري رساندن به نيازمندان (معتادان، بزهكاران، بوميان، بازنشستگان و...)، خود ياد ميگيرند كه تلاش كنند تا به ديگران كمك كنند. اين كنش علاوه بر اين كه ميتواند براي جامعه سودآور باشد، به آن ها هويتي جديد نيز ميبخشد. دانشگاهيان براي توصيف پيوندها و ارتباط هايي كه افراد از طريق كار داوطلبانه برقرار ميسازند، مفهوم سرمايه اجتماعي را به ميان كشيدهاند. برخي تحقيقها نشان داده است در جامعهاي كه از لحاظ سرمايه اجتماعي غني است، معمولاً بزهكاري، ترك تحصيل و درگيريهاي نژادي اندكتر و رشد اقتصادي افزونتر است (همانجا،20 ـ 21). سرمايههاي اجتماعي در ايجاد گروههاي اجتماعي قدرتمند و فعال نقش دارند، اما اين نقش فقط در شرايط خاصي ميتواند به بيشترين اثرگذاري برسد. به خصوص كساني كه دچار انزواي اجتماعي هستند، از فعاليت هاي داوطلبانه سود ميبرند. آن دسته از معلولان كه در فعاليت هاي داوطلبانه شركت ميكنند ميتوانند به يكپارچگي اجتماعي ياري برسانند و با اين باور عمومي منفي كه آنان مددجويان منفعلي هستند، مقابله كنند. فعاليت هاي داوطلبانه به جوانان فرصت رشد و ريسكپذيري ميدهد و زمينهاي ارزشمند براي ايفاي نقش شهروندي در اختيار آن ها قرار ميدهد. اين فعاليت ها ميتواند به كهنسالان نيز در فرآيند سالخوردگي فعال كمك كند، حتي برخي تحقيقات نشان داده كه فعاليت هاي داوطلبانه براي تندرستي نيز مفيد است. روند رو به رشد فعاليت هاي داوطلبانه به سوي بهبود وضعيت گروههاي محروم جامعه نيز كشيده شده است. گروههايي همچون معلولان، مهاجران و به طور كلي كساني كه در حاشيه جامعه در كار بهبود وضعيت خويش هستند. در بسياری از موارد اين فعاليت ها راه را براي بازسازي نوعي شهروندي هموار ميسازد. خلاصه اين كه فعاليت هاي داوطلبانه موقعيتي ايجاد ميكند كه در آن هم داوطلب و هم جامعه متقابلاً از يكديگر سود ميبرند. فعاليت هاي داوطلبانه موقعي بيشترين تأثير را داراست كه در چارچوب يك بخش دولتي سالم و با همکاری بخش خصوصي و شوراها صورت گيرد(همانجا، 20 ـ 21 و 23).
كارهاي داوطلبانه و دولت
با رايج شدن كارهاي داوطلبانه، ديگر چندان تعجبآور نيست كه دولتهاي سراسر جهان، براي سودمنديهاي اقتصادي و اجتماعي فعاليت هاي داوطلبانه برنامهريزي ميكنند. فقط در بريتانيا، فعاليت هاي داوطلبان، حدود 64 ميليارد دلار به اقتصاد اين كشور كمك كرده است و در كانادا ارزش اقتصادي اين گونه فعاليت ها به رقم باورنكردني شانزده ميليارد دلار بالغ شده است. بر اساس يك مطالعه تطبيقي كه به تازگي ميان 22 كشور جهان انجام شده، مدت زماني كه داوطلبان صرف فعاليت هاي داوطلبانه ميكنند، معادل كار 10/5 ميليون شاغل تمام وقت است (همانجا،20). البته توجه به اين نكته ضروري است كه سودآور شدن فعاليت هاي داوطلبانه مستلزم برنامهريزي، سرمايهگذاري، سازماندهي و آموزش است. بر اساس مطالعهاي كه به تازگي در اروپا صورت گرفته، تخمين زده شده است كه هر يك دلار سرمايهگذاري در كارهاي داوطلبانه، هشت دلار سود برميگرداند. فعاليت هاي داوطلبانه، نه جايگزين خدمات دولتي، بلكه مكمل اساسي آن است. دولت ها در ترويج فعاليت هاي داوطلبانه كه از عناصر بنيادي در جامعهاي سالم و دموكراتيك است، ذينفع هستند (همانجا). حتي هنگامي كه داوطلبان با سياست هاي دولت مخالفت ميورزند و دست به مبارزات اعتراضآميز ميزنند. همچنين دولت ميتواند با ايجاد امكانات قانوني، مالي، آموزشي و سازماني در از ميان برداشتن سدها به داوطلبان كمك كند. دولت در مقام كارفرماي عمده ميتواند كاركنان و كارمندان را به ايفاي نقشي فعال در گروههاي اجتماعي و داوطلبانه تشويق كند. در جهان هر روز بيش از گذشته تأثيرات مثبت و فعالانه داوطلبان شناخته شده و دولت ها از فوايد آن بر روحيه كاركنان، گروهسازي و ساير وجوه از تأثيرات غيرمستقيم ولي مهم آن، بيشتر آگاه شده و كاركنان خود را به مشاركت در فعاليت هاي داوطلبانه تشويق ميكنند.
كارهاي داوطلبانه و شوراهای شهر
يكي از راه هاي ديگري كه طراحان و متخصصين فعاليت هاي داوطلبانه پيشنهاد ميكنند، فراهم آوردن امكان اين فعاليت ها از طريق همکاری شهروندان در برنامه ها و پروژه های شهری است. شهروندان از اين راه در ساخت محله و شهر خود سهيم شده و در حقيقت در برنامه های عام المنفعه شرکت مي کنند. شوراها بدون اين که در تصميم گيری ها و خط مشي های گروه های داوطلب دخالت کنند، می توانند از تلاش هايي آنان در سازندگی شهر و ارائه هر چه بهتر خدمات شهری به شهروندان کمک گيرند. با اين همه بايد مراقب بود که از هر حرکتی که به استقلال گروه های داوطلب لطمه بزند، دوری جست؛ زيرا نفس گروه های داوطلب در مردمی بودن و عدم وابستگی به هر نوع از نهادهای قدرت است.
كارهاي داوطلبانه و بخش خصوصي
در بسياري از كشورهاي پيشرفته به كاركنان شركت ها فرصت و امكان داده ميشود تا در گروه هاي اجتماعي خود دست به فعاليتهاي داوطلبانه بزنند يا از مرخصي استفاده كرده و به ياري ديگران بروند و همزمان با آن، تجارب خود را نيز وسعت بخشند (همانجا، 17). هر چند اين جريان تازه در حال شتاب گرفتن است، ولي با مطلعسازي بخش خصوصي و شوراها از دستاوردهاي كارهاي داوطلبانه ميتوان اين گونه فعاليت ها را بسيار بيش از اين هم گسترش داد. شركت ها نيز از اين طريق نيروي كار تواناتر، روشنبينتر و انسجام يافتهتري ميسازند.
كارهاي داوطلبانه از طريق اينترنت
اكنون موج جديدي از داوطلبان از پاي كامپيوترهاي خود در خانه يا در محل كار، وقت خود را از طريق شبكه اينترنت، به خدمات داوطلبانه وقف دادهاند. اين داوطلبان از اقشار مختلف اجتماعی، بخش قابل ملاحظه ای از وقت خود را به سود ديگران صرف ميكنند. گستره عمل داوطلبان از طريق اينترنت بسيار فراگير، سريع و موثر شده است. آن ها به كمك اينترنت از جمع آوري پول گرفته تا آموزش و انتشار ايدههاي شان در كارهاي داوطلبانه مشاركت ميكنند. داوطلبان سرمايههاي اجتماعي هستند كه بايد در جامعه ما شناخته شده، تواناييهاي شان درك شده، به وسيله برنامهريزي ها هدايت شده و از طرف دولت، بخش خصوصي و شوراها حمايت و تشويق شوند تا از دستاوردهاي شان در راه توسعه بهره گرفته شود(احمدي، 82 ـ 1381: 124 ـ 125).
ظهور سازمانهاي غيردولتي[NGO]
در دنياي امروز، افزايش سواد همراه با گسترش وسايل ارتباطي، سازماندهي و بسيج نيروها را براي مردم بسيار آسانتر كرده است. فعالان و داوطلبان تنها و تك افتاده، حالا بسيار راحتتر ميتوانند نظر خود را جا بياندازند، تجارب خود را مبادله كنند و ارتباط با همكاران همدل در داخل و خارج كشور را زنده نگه دارند. در نتيجه يكسري از تحولات در عرصههاي اجتماعي و فرهنگي، بخشي سازمان يافته، خصوصي و جديد كه عام المنفعه و غيرانتفاعي است در همه كشورهاي دنيا، به آرامي جاي خود را گشوده است. فعاليت هايي كه در 22 كشور براي انجام طرح تحقيقاتي موسوم به "طرح تطبيقي بخش غيرانتفاعي" صورت گرفته است، نشان ميدهد كه 5 درصد نيروي كار در سازمان هاي غيردولتي اشتغال دارند. اين تازه بدون در نظر گرفتن حدود يازده ميليون نيروي داوطلباني است كه بدون دستمزد كار ميكنند (همانجا، 126). اين طرح همچنين يك روال كلي را نيز آشكار ساخت. اين كه هر چه بخش سازمان هاي غيردولتي بزرگتر باشد، ميزان فعاليت هاي داوطلبانه گستردهتر است. آن تأكيدي است بر اين واقعيت كه فعاليت داوطلبانه، از برخي جهات، يك كنش اجتماعي است و نه صرفاً يك اقدام فردي. تمام اين ها نشان ميدهد كه براي برخورد با مشكلات عمومي به رويكردي جديد نياز است. تاكنون دو الگو بر تفكر جهاني حاكم بوده است. الگوي نخست بر اين تأكيد دارد كه تنها به بازار بايد تكيه كرد و الگوي دوم تأكيد دارد كه به دولت به عنوان مدافع حقوق عمومي دل ببندد (پيام يونسكو، 372: 36 و37)، اما جديداً الگوي سومي شكل گرفته است كه به سازمان هاي غيردولتي به مثابه پلي بين آن ها مينگرد.
كاركردهاي سازمان هاي غيردولتي
با گسترش يافتن و متداول شدن سازمان هاي غيردولتي، طرفدارنش، آن را نوشدارويي همه مشكلات ميخوانند و طبيعي است كه خواهان تكيه كامل به آن باشند. با اين حال، بي آن كه نقش حياتي سازمان هاي غيردولتي را ناديده بگيريم، بايد مراقب باشيم تا مدعي بيش از آنچه اين بخش ميتواند انجام دهند، نباشيم. در سال هاي اخير آموختهايم كه مشكلات امروز پيچيدهتر از آن است كه يك بخش به تنهايي از عهده آن برآيد. اما همه آن ها به معناي اين است كه الگوي مناسب قرن بيست و يكم، الگوي مشاركت و مبتني بر همكاري است. يعني يك "شيوه توسعهاي جديد" كه براي رسيدن به پيشرفتي معنادار، نه به اقدامات جداگانه بخش هاي مختلف، بلكه به مشاركت اين بخش ها اميد ببندد. اين معناي واقعي تحقق مردمسالاري است كه اين روزها آنقدر درباره آن ميشنويم. آن نه يك بخش، بلكه رابطه بين بخش ها و شهروندان است؛ رابطهاي كه در آن همه به طور فعال در برخورد با مشكلات عمومي مشاركت دارند (همانجا، 23). سازمان هاي غيردولتي به عنوان مدافع حقوق خصوصي شهروندان قد علم ميكنند. آن ها امكان عملي مشاركت مدني را فراهم ميآورند و نهادها و مردم را به سمت توسعهاي سوق ميدهند كه ديگر تماشاچي آن نيستند، بلكه خود گزينشگر و تحقق بخش هر قسم آن به شمار ميروند. از اين روي است كه مردم سالاري و جامعه مدني تنها با آن هاست كه تحقق يافتني است (احمدي، 82 ـ 1381: 37 و 127). چنين آيندهاي به آساني تحقق يافتني نخواهد بود، اما آن همان آيندهاي است كه از دور سوسو زده و عميقترين اميدها را نويد ميدهد. سازمان هاي مختلف غيردولتي به زودي دريافتند كه از طريق ارتباط با يكديگر و در صورتي كه به شكلي جمعي عمل بكنند، تأثيرگذاري اي به مراتب بيشتر خواهند داشت (گوتمن، 358: 16).
كارهاي داوطلبانه و سازمان هاي غيردولتي در جامعه ما
بررسي ها و آمار نشان مي دهد كه سازمان هايي كه بر اين اساس در كشور ما شكل گرفتند، يك رشد بسيار بالا و انفجاري داشتند و سپس به مرور افت كردند و از تب شان كاسته شد. دلايل آن نيز تا حدي روشن بود. آن ها چون هر خدمات وارداتي در ابتدا كنجكاوي ها را بر انگيختند و سپس با واقعيت پيش روي خود مواجه شدند؛ بدون كمك هاي حمايتي، حتي اگر انگيزه ها را بر مي انگيختند، توانايي تأمين حداقل هزينه هاي ضروري را براي ادامه فعاليت نداشتند. با اين همه، سازمان هايي كه باقي ماندند، نشان دادند كه در اين راه جدي تر اند و استحقاق هر نوع كمك غيردولتي براي فعاليت هاي عام المنفعه را دارند. آن ها شامل سازمان هاي مدافع حقق زنان، جوانان و كودكان، سازمان هايي كه براي حفظ محيط زيست فعاليت مي كردند، سازمان هاي علمي و تكنولوژي و فرهنگي، سازمان هاي مدافع حقوق انساني، به خصوص حقوق اقليت ها و خلاصه سازمان هايي كه براي سلامت فعاليت مي كردند، مي شدند ((Tahmasebi,2002:7-10. به روشني مي بينيم كه جاي سازمان هاي غيردولتي بازنشستگان و سالخوردگان خالي است. بخش هاي اخير مشخصاً به حوزه فعاليت هاي مددكاري اجتماعي مربوط مي شوند كه مي بايست مورد توجه و حمايت قرار گيرند. چنان كه سمينار بازسازي اجتماعي جامعه ايراني نيز بدان پرداخته است، بسياري از سازمان هاي مدني و غيردولتي بايد ساماندهي و دوباره سازماندهي شوند تا بر موانعي كه در راه شان وجود دارد، غلبه كنند(A Seminar…,2002).
آموزش و اقدامات اجتماعي
در طول سال هاي اخير كشورهاي در حال توسعه به اين دانش دست يافتند كه هر نوع تحولي در جامعه، فرآيندي اجتماعي با رنگ و بوي آموزشي قوي است. آن نه تنها راهي براي انتشار نوآوريها است، بلكه مرحلهاي از ايجاد آگاهي، اطلاع رساني، مبارزه، کنترل، ارزيابي و… است. به دليل اين جنبههاي آموزشي، تكنولوژي ها و كانال هاي ارتباطي تابعي از زمينه و مفاد آموزشي به شمار ميروند. به عبارت ديگر، هدف هاي آموزشي بايد تعيين كنند، چه نوع اقدامات و ارتباطي (شكل، محتوا) مناسب و مورد احتياج است. اين واقعيت كه اغلب فعاليت هاي آموزشي بيش از این كه مردم را وادار به همكاري نمايد، نيازمند همكاري ايشان است، شرايط خاصي را براي روش هاي آموزشي ايجاد ميكند. مردم بايد به نحوي انگيزه پيدا كنند تا علاقه به مشاركت، يادگيري، سازمانيابي و غيره را در خود پرورش دهند. وظيفه عمده ارتباط براي تحول، ايجاد شرايط دلخواه براي مردم، به منظور درگير شدن در فرآيند تبادل نظر و آموختن است. اما متأسفانه نمونههاي زيادي از پيام هايي كه موثر و از جنبه آموزشي و فرهنگي مناسب باشد و جامعه را از اين نقطه نظر توانمند و متحول سازد، در دست نيست. تعدادي از مشكلات و محدوديت ها به كارگزاران و مسؤولان و حتی تهيه كنندگان رسانهها مربوط ميشود. در بسياري از موارد ميتوان آموزشي را كه به آن ها داده ميشود، به دليل تكيه بر موضوع هاي علمي، به بهاي عدم توجه به موضوع هاي انساني مورد انتقاد قرار داد. آن ها براي تخصص در زمينهاي خاص، و نه به عنوان تعليم دهنده يا عوامل ارتباط، تربيت شدهاند. از اين روي ميبايست دانش فني آن ها را با بسياري از بينش هاي فرهنگي و آموزشي تكميل كرد.
آموزش دست اندركاران
بسياري از كساني كه مسؤوليت هايي در زمينه برنامههاي سلامت دارند، خود به خوبي آموزش نديدهاند تا آن را به ديگران منتقل ساخته يا اجرا کنند. در بسياري از موارد آنچه مديران اجرايي آموزش ديدهاند، ناكافي، يك طرفه و اغلب بر دانش متمركز مبتني است و در موضوع هايي كه ميتواند جنبههاي اجتماعي و تعليم و تربيتي كار آن ها را تسهيل كند، دچار نقص هستند. اگر بخواهيم در بهبود عملكرد نيروي مديران و ساير مسؤولين دست اندركار توسعه جدي باشيم، وجود ديدي منتقدانه در مورد آموزش، قبل و در حين كار آن ها ضروري است.
مواد درسي دانشگاه ها و برنامههاي آموزشي بايد با طرح هايي در مورد نظام آگاهي محلي، روش هاي مشاركتي، تعاملات ميان فردي، استفاده از رسانههاي ارتباطي و موضوع هاي مشابه غني شود. چنين آموزشي احتمالاً به مسؤولان دركي بهتر از دانش فني، اعتقادات و طرز عمل مردم داده و به آن ها ديدگاه ها و مهارت هاي لازم را براي برقراري ارتباط بهتر با مردم خواهد بخشيد. اگر بخواهيم به گونهاي آرمانی صحبت كنيم، هر كسي كه در اين عرصه فعاليت ميكند، بايد به عنوان رابط اطلاعات و واسطه عمل كند و دانش و اطلاعاتي را كه مردم براي انتخاب راه خود در جهت توسعه نياز دارند، فراهم آورد. دانش مسؤولان نه تنها بايد به روز باشد، بلكه از نظر عملي نيز منطبق با شرايطي باشد كه برنامهها در آن تحقق مييابد. بنابراين، در برنامههاي آموزشي آن ها بايد تعادلي بين موضوع هاي فني، علمي و ارتباطي وجود داشته باشد. با اين همه نبايد فراموش کرد، توسعه بايد در نهايت به عهده مردم باشد كه در برنامههاي خود در صورت نياز از دولت و منابع خارجي كمك گيرند.
اهداف و راه هاي عملي آموزش
دستيابي به اهداف برنامه، كار آساني نيست. چون مسؤولان با هدف اجراي سياست هاي ملي و در مناطقي متنوع و وسيع و با شرايط اجتماعي و فرهنگي متفاوت روبرو هستند، با ضرورت ها و روش هاي متفاوت و حتي متناقضي مواجهاند. اگر هر يك از ضرورت ها، شرايط و روش هاي متفاوت را در نظر نگيرند، با عدم موفقيت در اهداف برنامه روبرو خواهند شد. علاوه بر اين، آن ها بايد، با سازماندهي و مديريت، كنترل دايمی پروژه ها و برنامه ها را فراهم سازند، مشاركت از پايين به بالا را تحقق بخشيده و توانمندي همكاران و زيردستان را با استفاده از توان بالقوهشان افزايش داده و از همه نوع ارتباط آموخته استفاده كنند. همه اين ها مستلزم آموزش های تخصصی در سطوح مختلف و مرتبط با يکديگر است.
با اين همه نبايد اين نکته را ناديده گرفت که مسؤولان و مديران برنامه های سلامت عمدتاً تهييج کنندگان مردم برای مشارکت هستند. آنان بايد ياد بگيرند كه چگونه با مردم كار كنند و در نهايت مردم هستند كه ميتوانند درباره نحوه تغيير زندگيشان تصميم گيرند و آن از وظايف كارشناسان و مسؤولان نيست. مشاركت در برنامه های سلامت تنها در چنين فعاليت هاي مشترك و تعاملي است كه از كاغذهاي برنامه خارج شده و صورت واقعي و عملي به خود ميگيرد. علاوه بر آن، آموزش بايد شامل كليه مخاطبان خود شود و نميتواند تنها به گروه يا قشري خاص مختص گردد. از مديران عالي گرفته تا مسؤولاني که با مردم تماس مستقيم دارند و از کارشناسان ارشد تا کارکنان غيرمتخصص.
آموزش برای غلبه بر مشکلات برنامه با وجود تنگناها
محدوديت ها و تنگناها با آن كه واقعيت داشته و شناسايي و لحاظ شان از ضرورت هاي برنامههاست، اما آن ها هرگز نميتوانند دليلي كافي براي عدم موفقيت برنامهها باشند. چرا كه چنان تنگناهايي در هر برنامهاي موجودند و برنامه نيز با درك تمامي ضروريت ها و محدوديت ها درصدد است تا موفقيت در كسب اهداف را مقدور سازد. مسؤولان اجرايي، مديران و برنامهريزان در كلاس هاي آموزشي ميبايست به خوبي تعليم داده شوند كه وظيفه آن هاست تا با وجود تمامي مشكلات بر تنگناها غلبه كرده و اهداف برنامه را تعقيب نمايند. آن ها بايد وظايف شان را در چارچوب اهداف برنامه و نيازهاي محلي، علايق سياسي و رفاه اجتماعي، الزامات ديوانسالاري، انتظارات جامعه و خلاصه برنامههاي بلندپروازانه و منابع ناكافي به انجام رسانند. تنگناها و محدوديت هاي ذكر شده در برنامهها به سبب اين كه توجيهي بر عملي نكردن برنامهها باشند در برنامهها قيد نشدهاند، بلكه تنها براي آن است كه كليه دستاندركاران با وقوف بدان ها، اهداف برنامهها را دنبال نموده و راه هاي عملي مناسبي اتخاذ نمايند.
آموزش حين كار و كارگاه هاي آموزشي
آموزش امروزه تنها در قالب كلاس ها صورت نمي گيرد و دو "آموزش حين كار و خدمت" و "آموزش از طريق كارگاه ها" كه يادگيري عملي را افزون ساخته و بر غلظت يادگيري مي افزايند، مورد توجه واقع شده اند. اين روش ها به خصوص در مورد طرح های سلامت شهری كه جنبه عملي آن غالب است، بسيار حياتي و ضروري است. اخيراً كه كارگاه هاي رسانه اي نيز به آموزش ها اضافه شده است و افق هاي تازه اي را به روي مردم گشوده است. اين كارگاه ها به همه ياد مي دهد، چگونه از شر حرف هاي كليشه اي خلاص شوند و خودشان مسايل را دريابند. در اين شيوه بازگويي دروس از طريق به حافظه سپاري كه يكي از آفت هاي بزرگ آموزش در سال هاي اخير است، كنار گذاشته مي شود و انديشه ها و عقايد شخصي مورد توجه قرار مي گيرد (باچر و بلتران،357: 11-13).
آموزش راه دور و از طريق اينترنت
يكي از راه هاي جديد آموزش، آموزش از راه دور يا آموزش به كمك شبكه و اينترنت است. دست اندركاران آن عرصه معتقدند كه اينترنت توفاني از ابتكارات در حوزه آموزش را برانگيخته است. در حالي كه برنامه نويسان حرفه اي نقش مربيان را بازي مي كنند، ارتباط و آموزش ميليون ها نفر در داخل خانه و از طريق شبكه فراهم شده است. حتي دولت ها با بخش خصوصي و گروه هاي تعليم و تربيت ارتباط برقرار كرده اند تا ابتكارات جديد اين حوزه را تأمين مالي و تشويق كنند. اليس بويسجولي كه مدير اسكول نت (مدرسه اينترنتي) كانادا است، عقيده دارد: «اين يك تحول فرهنگي است؛ تحولي كه زمان مي برد... طرح هاي كنوني در واقع بخشي از يك هدف بزرگتر است؛ ايجاد فرهنگي براي آموزش از گهواره تا گور.» (فين، 370: 13-14). چنين فضايي بي شك مي تواند براي آموزش هاي سلامت شهری مورد استفاده قرار گيرد.
بهره گيري و تقويت سرمايه هاي فرهنگي با "حلقه هاي كيفيت"
در چند دهه اخير تلاش وسيعي براي ايجاد "گروههاي تشريك مساعي در حين كار" در مراكز توليدي صورت گرفته است. اين گروه ها كه "حلقههاي كيفيت" نيز ناميده ميشوند. داراي دو ويژگي عمده هستند. اول اين كه امكان جابجايي كار در درون گروه وجود دارد و دوم اين كه گروه به طور منظم ميتواند گردهم آمده و مسايل حيطه كار را مطالعه و حل كند. اين گروه ها از آموزش بيشتري برخوردارند و خود در تعريف و تنظيم روش انجام وظايف خويش تا حدودي اختيارات دارند (گيدنز، 1373: 526). در اين شرايط براي افراد پيوستن به گروه مزاياي اقتصادي، ارضاي نياز از طريق كار جمعي و كسب هويت و تشخص فردي بيشتر را در پي دارد (Luthans, 1973:442- 444). حلقه هاي كيفيت در حوزه اجتماعي بسيار مفيد خواهند بود؛ زيرا هويت در حين كار و مشاركت كه لازمه آن هاست، در اولويت هاي شان قرار دارند. اين حلقه ها براي طرح ها و برنامه های حوزه سلامت شهری بسيار مناسب خواهند بود.
ارتباطات و رسانه هاي جمعي
انقلاب ارتباطات و اطلاعات در عصر جهاني شدن
اين صداي تبش عصر ماست؛ نت هايي كه يك فرياد را سر مي دهند: ارتباطات و اطلاعات. با ظهور رسانه هاي جمعي و اطلاعات جهاني يك طرفه، آخرين موج جهاني شدن آغاز، با پيدايش مخابرات و موبايل كه داراي اطلاعاتي دو طرفه بودند، حركت صعودي اش ادامه يافت و با پيدايش اينترنت و رسانه هايي با اطلاعاتي هوشمند و واقعيت مجازي به اوج خود رسيد. اين به معناي واقعي كلمه يك انقلاب بود. نخست انقلابي در انديشه كه بر پارادوكس هميشگي واقعيت در مقابل مجاز پايان مي داد و آن ها را به يكديگر پيوند مي زند. در اينترنت شما تنها با يك كليك با هر نقطه از دنيا فاصله داريد؛ اينجا و اكنون با بزرگترين كتابخانه ها، معتبرترين موزه ها و گالري هاي هنري و زيباترين جاذبه هاي فرهنگي و گردشگري هر نقطه از واقعيت مجازي اينترنت. اينك شما در كنار هر هويتي، هويت يك شهروند جهاني را اختيار كرده ايد، آيا اين ها هر يك به تنهايي براي يك انقلاب كافي نيست؟
بسياري از دست اندركاران اخبار اينترنتي عقيده دارند كه ظهور اينترنت موجب نخ نما شدن اين شعار انقلابي شده است: «بگذاريد مردم سخن بگويند.» آن ها مدعي اند: «بگذاريد مردمي كه خبر را به وجود مي آورند، خبر دهند.» در عرض مدت كوتاهي چندين هزار پيام رد و بدل مي شود، بدون هيچ نظارت تحميلي و تنها محدوديت، يك آيين نامه حرفه اي است (له فور، 370: 46).
ارتباطات و تقويت رسانههاي جمعي براي کمک به آسیب دیدگان اجتماعی
در دنياي امروز نقش و اهميت رسانه ها، به خصوص نقش آموزشي و تبليغي رسانه هاي جمعي بر كسي پوشيده نيست. در قرون اخير اصولاً تعاملات رسانه اي شده اند (تامپسون، 1379: 65- 168؛ احمدي، 1386: 10-11).
نبايد فراموش كرد كه تلاش هاي مربوط به مديريت سلامت شهری اغلب به واسطه روش هاي ارتباطي ناهماهنگ، برخورد سطوح متفاوت تحصيلات و سواد و استفاده متفاوت از زبان، ناموفق جلوه ميكرد. موانع مهم ديگر شامل علايق مختلف گروههاي ذينفع و درك متفاوت از واقعيات هستند. روشن است كه قبل از آن كه هر نوع تبادل فكري بتواند رخ دهد، اين موانع بايد برطرف شود. اين به معناي آن است بيش از پيش، كارشناسان و تهيهكنندگان برنامههاي ارتباطي مجبورند، عوامل اجتماعي ـ فرهنگي و علايق اجتماعي ـ فرهنگي افراد جامعهاي را كه در راه توسعه گام برميدارند، به حساب آورند و به ابعاد فرهنگي تغييرات و ارتباطات حساس باشند. در حقيقت فرهنگ مردم بايد براي توفيق در امر تحول تجهيز شود و ارتباط براي کمک به تحكيم هويت اجتماعي، ارزش هاي محلي و دانش مردم به عنوان زمينهاي براي مشاركت فعال آن ها نيازمند است (بورن، 1379: 7 ـ 8). در اين راه رسانههاي جمعي دولتي و غيردولتي ميبايست تغييرات ريشه اي در نحوه تعامل با آسیب دیدگان اجتماعی را يكي از اولويت هاي كاري خود قرار دهند و مسؤولان، برنامهريزان و كارگزاران بودجهاي مشخص را به تبليغات مستقيم و به خصوص غيرمستقيم براي آشنايي و اطلاع رساني هر چه بيشتر به مردم اختصاص دهند. عصري كه در آن ارتباطات از طريق رسانه ها ديجيتالي شده و بر عوامل فضا و زمان غلبه كرده است (پاستر، 1377: 13-16).
امروزه غول هاي جديد فن آوري ارتباطات و اطلاعات كه به نسل دوم موسوم اند، يكبار براي هميشه بسياري از محدوديت هاي پيشين عصر ارتباطات را برطرف مي سازند (Gilder, 1993: 107). ابر بزرگراه هاي ارتباطي و شاهراه هاي اطلاعاتي كه در حال ساختند، با از ميان برداشتن فضاي بين رايانه اي در اينترنت و ديدار از اماكن، كافه هاي الكترونيكي و حتي محيط هاي كاري، دنياهاي مجازي و واقعي ما را به هم پيوند مي زنند. آن ها به تقويت قابليت ها و تنگ تر كردن محدوديت هاي ما در زندگي منجر خواهند شد و به زندگي ما ابعادي جديد و به دموكراسي قدرت و نظارتي عظيم تر عطا خواهند كرد (Bollier, 1993: 22). وب سايت ها و وبلاگ ها در شبكه اينترنت نيز مي توانند يكي از مهمترين عرصه هاي فعاليت سازمان هاي غيردولتي و داوطلبان منفرد باشند و آن ها را جهاني سازند(Neshat, 2002: 19-21). اين ها جملگي ظرفيت هاي جديدي است كه مي بايست هر نوع فعاليت مديريت سلامت شهری و تغييري در نحوه برخورد با شهروندان از آن استفاده كند و عمده نوآوري هاي خود را با استفاده از اين فضاي جديد عرضه كند؛ به خصوص روش هاي ارتباط، اطلاع رساني و تبليغات آن عرصه را.
نتيجه گيري
نتيجه آن كه، در جامعه ما نياز است تا نحوه تعامل با شهروندان مورد توجه افزون تر قرار گيرد. به فراخور شرايطي كه با آن مواجه ايم، مي بايست تصميم گيري شود. در اين راه بايد آموزش و پرورش، حقوق و وظايف شهروندی از كودكي به فرزندان ياد داده شود. سپس با مديريت، برنامه ريزي و ساماندهي آن را گسترش دهيم.
بد نيست بدانيم كه به عنوان ابتكاري خارجي، در طول سال ها تجارب، نگرش جهان به فعاليت هاي داوطلبانه تغيير كرده است و ديگر آن فعاليت ها را جرياني يكطرفه نميدانند. كساني كه دچار انزواي اجتماعي هستند، از فعاليت هاي داوطلبانه سود ميبرند. آن دسته از شهروندان و به خصوص نيازمندان كه در فعاليت هاي داوطلبانه شركت ميكنند ميتوانند به يكپارچگي اجتماعي ياري برسانند و با اين باور عمومي منفي كه آنان شهروندان منفعلي هستند، مقابله كنند. اين فعاليت ها ميتواند به كهنسالان در فرايند سالخوردگي فعال كمك كند، حتي برخي تحقيقات نشان داده كه فعاليت هاي داوطلبانه براي تندرستي نيز مفيد است.
در عصر جهاني شدن، داوطلبان سرمايههاي اجتماعي هستند كه بايد در جامعه ما شناخته شده، تواناييهاي شان درك شده، به وسيله آموزش هاي متنوع (آموزش حين كار، كارگاه هاي آموزشي، آموزش از راه دور، حلقه هاي كيفيت و رسانه هاي جمعي و اينترنت)، پژوهش هاي مستمر و برنامهريزي هاي حساب شده هدايت شوند و از طرف دولت، بخش خصوصي، سازمان هاي غيردولتي، شوراها و مهمتر از همه، مردم حمايت و تشويق شوند، تا هم شهروند مسئول شکل گيرد و هم شهر سالم و هم از دستاوردهاي آن ها در راه توسعه بهره گرفته شود.
فهرست منابع فارسي
-احمدي علي آبادي، كاوه (1381-1382) برنامه ريزي بلندمدت بخش اجتماعي و فرهنگي؛ نمونه موردي جامعه ايران، دفتر آمايش سرزمين سازمان مديريت و برنامه ريزي، تهران.
-احمدي علي آبادي، كاوه (1384) تبيين چشم انداز توسعه فرهنگي در ايران، جلد چهارم، فرهنگ و توسعه؛ مجموعه مقالات همايش سياست ها و مديريت برنامه هاي رشد و توسعه در ايران، موسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامه ريزي، تهران.
-احمدي علي آبادي، كاوه (1386) «ريشه هاي الگوهاي خاموش و پنهان كنش معطوف به قدرت» رونا، شماره هاي 9 و 10، تهران.
- باچر، سيلويا و مونيكا بلتران. لطفاً ساكت! كودكان سخن مي گويند، پيام يونسكو، مجله يونسكو، مركز انتشارات كميسيون ملي يونسكو در ايران، شماره 358، تهران.
- بورن، اد (1379) بعد فرهنگي ارتباطات براي توسعه، ترجمه مهرسيما فلسفي، مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش صدا و سيما، تهران.
_ بيتهام، ديويد و بويل، كوين (1377). آزادي، دموكراسي و جامعه مدني، ترجمه دكتر زماني، تهران.
- پاستر، مارك (1377) عصر دوم رسانه ها، ترجمه غلامحسين صالحيار، دانشكده خبر، انتشارات موسسه ايران، تهران.
ـ پيام يونسكو، مجله يونسكو، مركز انتشارات كميسيون ملي يونسكو در ايران، شماره 372.
- تامپسون، جان بروكشاير (1379) رسانه ها و نوگرايي، ترجمه علي ايثاري كسمايي، موسسه انتشاراتي روزنامه ايران، تهران.
- محسني تبريزي، عليرضا (1367) مباني نظري و تجربي ونداليسم، نامه علوماجتماعي، شماره7.
- توسلي، غلامعباس «پروژه اصلاحات بستر فرهنگي ـ رواني جامعه و نقش آن در رشد مسائل و مشكلات اجتماعي» مجله جامعه شناسي ايران، مجله علمي- پژوهشيِ انجمن جامعهشناسي ايران، شماره 3، تهران.
_ ستيس، و، ت (1355) فلسفه هگل، ترجمه دكتر حميد عنايت، انتشارات كتاب هاي جيبي، تهران.
- عبداللهي، محمد «طرح مسائل اجتماعي در ايران» مجله جامعه شناسي ايران، مجله علمي- پژوهشيِ انجمن جامعهشناسي ايران، شماره 3، تهران.
- فرهنگ و پژوهش، سرمايههاي اجتماعي ثروت نامرئي، وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي، شماره 100، تهران.
- فين، شون. آن ها به اينترنت وصل هستند، اما آيا چيزي هم ياد مي گيرند؟ پيام يونسكو، مجله يونسكو، مركز انتشارات كميسيون ملي يونسكو در ايران، شماره 370، تهران.
- كلمن، جيمز (1378) بنيادهاي نظريه اجتماعي، ترجمه منوچهر صبوري، نشر ني، تهران.
- گوتمن، سينتيا. پيكاري جهاني، پيام يونسكو، مجله يونسكو، مركز انتشارات كميسيون ملي يونسكو در ايران، شماره 358، تهران.
- گيدنز، آنتوني (1373) جامعهشناسي، ترجمه منوچهر صبوري، نشر ني، تهران.
- له فور، رنه. شبكه هاي خبري اينترنتي هماورد غول هاي رسانه اي، پيام يونسكو، مجله يونسكو، مركز انتشارات كميسيون ملي يونسكو در ايران، شماره 370، تهران.
فهرست منابع لاتين
-A Seminar on Rebuilding Iranian Society, (2002) A Shared Responsibility, Iranian Civil Society Organizations Resource Center (ICSORC).31 August 2002, Tehran.
-Bollier. D, (1993( The Information Superhighway: Roadmap for Renewed Public Purpose, Tikkun 8:4.
-Feuer. L, The Conflict of Generation, N.Y.Basic Books. 1973.
-Flacks. R, Social and Cultural Meaning of Student Revolt, Social Problems, 1971,17.
-Flacks. R, The Liberated Generation: An Exploration of the Roots of Student Protest, Jst.1986.3.
-Gilder. G, (1993) Telecosm: The New Rule of Wireless, Forbes ASAP.
-Luthans. Fred, (1973),Organizational Behavior, New York, Mac Grow Hill.
-Neshat. Saeid, (2002) Meet you in Cyberspace, Volunteer, Iranian Civil Society Organizations Resource Center (ICSORC). No.6. Tehran.
-Tahmasebi. Sussan, (2002) Forging New Parthnerships, Volunteer, Iranian Civil Society Organizations Resource Center (ICSORC). No.6. Tehran.
-Wilson. P.R & Healy. P, Graffity and Vandalism, Australian. Institute of Criminolgy, 1986, Caberra.
با سلام و عرض ادب خدمت شما دوستان گرامی ،