اصفهان نيز به جهت اينكه شهري مهاجرپذير است در فصل تابستان ميزبان افرادي است كه جهت كاريابي به اصفهان مي‌آيند و برخي از آنان به علت نبودن كار با جمعي ديگر تشكيل گروه داده و به سرقت‌هاي به عنف و خشونت‌آميز دست مي‌زنند و اين افراد بيشتر به صورت ولگرد و كارتن خواب شب‌ها را در پارك‌ها بيتوته مي‌كنند.
در فصل‌هاي زمستان و پاييز سردي هوا و نبودن جايي براي سكونت باعث پايين آمدن اين نوع جرايم مي‌شود. در اين باره مي‌توان به سارقان در حركت مثل طايفه فيوج‌ها اشاره كرد كه عمدتا با وضعيت آراسته و تيپ‌هاي غلط‌انداز خود را به عنوان ماموران اطلاعات، آگاهي و سپاه معرفي كرده و با خودروهاي تيز رو به اصفهان آمده و با كمين گرفتن در نزديك بانك‌ها اقدام به سرقت مي‌كنند و بعد از سرقت نيز سريع از اصفهان خارج مي‌شوند.
در ايام عيد نوروز نيز با ورود مسافران نوروزي كه بيشترشان در حاشيه زاينده‌رود اقامت مي‌گزينند تعدادي از سارقان كيف‌قاپ موتورسوار اقدام به سرقت كيف از مسافران نوروزي مي‌كنند. khoshonat111-B2.jpg
- فقر: هميشه يك رابطه معنادار و ويژه‌يي بين فقر و خشونت وجود داشته است. فقر اميدها را ضعيف و احساسات دروني و كينه را تشديد مي‌كند و مجوز ابراز خشونت در درون انسان توليد مي‌كند. حقوق حقه پايمال شده انسان فقير به او اجازه مي‌دهد كه خشم ناشي از تضييع حقوقش را رها سازد و آن را به خشونت تبديل كند. فقر، اضطراب، نگراني از آينده (گرسنگي، بي‌خانگي، بي‌سرپناهي و...) جرم و در نتيجه افزايش خشونت را در پي دارد.
2- فرهنگ: باورهاي غلط فرهنگي نيز خشونت را مي‌آفريند. عده‌يي مي‌گويند مرد از زن خشن‌تر است و جنس مرد به خشونت نزديك است. اين در حالي است كه تحقيقات و مطالعات هيچ نشاني از اين امر را ارايه نمي‌كند. ولي از نظر فرهنگي در برخي جوامع مردان در ابراز خشم خود كه همان خشونت است آزادترند و اين فرآيند باعث شده است كه تصور كنيم مردان از زنان خشن‌تر هستند. بنابراين ميزان خشم مرد بيش از زن نيست، بلكه مردها خشم خود را بيشتر بيان مي‌كنند يا مثلا بعضي‌ها وقتي عصباني مي‌شوند و خشونت مي‌آفرينند مي‌گويند دست خودم نيست. اين يك باور غلط است. مقولات مذكور و پاره‌يي وضعيت‌هاي ديگر نشان‌دهنده تاثير فرهنگ با خشونت است.
3- تبعيض و بي‌عدالتي: از ديرباز بين زن و مرد، بين فقير و غني و... بي‌عدالتي بوده است. اين تفاوت‌هاي آشكار فرآيند خشونت را در پي خواهد داشت. در محيط خانواده نيز تبعيض‌ها مي‌تواند خود را به صورت خشونت نشان دهد. اگر والدين به يكي از فرزندان خردسال خود بيشتر توجه كنند، درگيري و نزاع ميان فرزندان را به دنبال خواهد داشت. توزيع ناعادلانه ثروت لطمه زيادي مي‌زند و افراد ثروتمند از امكانات بيشتر برخوردار مي‌شوند و فقرا كمتر. اين موضوع فرآيند خشونت را به همراه خواهد داشت.
از آنجا كه غالب رفتارهاي انسان اكتسابي است و اين يادگيري در دوران كودكي بيشتر از ديگر دوران‌ها است، مي‌توانيم بگوييم كه والدين و اطرافيان در افزايش يا كاهش خشونت در جامعه نقش اساسي دارند. فرزندي كه والدين خشن و پرخاشگري دارد طبيعتا هم مورد آزار و خشونت قرار مي‌گيرد و هم انتقال اين رفتارهاي كلامي و غير كلامي والدين به فرزندان غيرقابل انكار است.
احساس برتري جويي، بي‌توجهي، بي‌قيدي، قدرت‌طلبي، بي‌پروايي، ياغي‌گري، قانون گريزي و از طرف ديگر جوانمردي و مروت، ايثار، گذشت، مهر، محبت، سخاوت، شجاعت، صميميت، مهرورزي، عاطفه و... همه در محيط خانواده آموزش داده مي‌شود.
اگر مي‌خواهيم توانمندي فرد را در كنترل خشم خود افزايش دهيم و از اين تبديل خشم به خشونت جلوگيري كنيم بايد از خانواده شروع كنيم. تصور انساني مهربان و قوي در كنترل خشم خود و پرهيز از خشونت در خانواده‌يي پرخاشگر و خشن اصلا منطقي نخواهد بود. khoshonat111-B.jpg
بررسي آمارها، مشاهده صفحات حوادث روزنامه‌ها، اخبار و شايعات ميان مردم كه به سرعت پخش مي‌شود، جوانان و نوجواناني كه بدون هيچ تجربه بزهكاري قبلي و براي نخستين بار خشن‌ترين نوع جرايم را مرتكب مي‌شوند، افزايش آمار جرايم توأم با خشونت از قبيل سرقت‌هاي به عنف و مسلحانه، تجاوزات جنسي گروهي، قتل‌هاي متعدد با كيفيت‌هاي خاص، آدم‌ربايي و گروگانگيري، نزاع‌ها و درگيري‌هاي زياد ناشي از تصادفات، تعارض منافع بسيار مختصر مثل درگيري ميان 2 راننده در تصادفات ساده خودرو منجر به مرگ يكي از آنها، ايراد خسارت به اموال عمومي مثل پاره كردن صندلي اتوبوس‌هاي شركت واحد و... پديده‌هايي هستند كه با اشكال و معاني مختلف فقط نقطه قرمز خشونت را نشان مي‌دهند.
نگراني‌ها از اين است كه اين رفتارها احساس نا‌امني خاصي را در جامعه توليد كند كه تفوق بر آن، هم در گذر زمان ضايعات فرهنگي خاصي ايجاد مي‌كند و هم ميلياردها ريال سرمايه‌هاي ملي را به خود اختصاص مي‌دهد. تصور ما اين است كه بين احساس عدم امنيت، بزهكاري و خشونت رابطه معناداري وجود دارد. هر چند كه اين 3 عامل هر يك داراي تعريفي جداگانه هستند و از طرف ديگر بر هم تاثير ويژه دارند.
اگر بگوييم كه احساس عدم امنيت خشونت را تشديد مي‌كند، منطقي خواهد بود. چون افرادي كه در معرض خشونت و ناامني قرار مي‌گيرند، طبيعتا واكنش‌هاي متفاوتي خواهند داشت كه هر يك از اين واكنش‌ها ضايعاتي دارد. در ادامه به چند نمونه اساسي از واكنش افراد در زمان افزايش ناامني و خشونت اشاره مي‌كنم:
1- بي‌حسي و ناتواني در برابر احساس عدم امنيت و مشاهده خشونت فراگير در جامعه ويژه افرادي است كه يا پير و كهنسال و ناتوان هستند و يا از نظر رواني ترسو قلمداد مي‌شوند. اين افراد در برابر خشونت منزوي و مغموم مي‌شوند و توانايي آنان تحليل مي‌رود. ترس در آنان كم‌كم جنبه وسوسه‌هاي خطرناك به خود مي‌گيرد و آنها را بيشتر به انزوا سوق مي‌دهد. شور و عشق زندگي در آنان از بين مي‌رود و بعضا مبادرت به خودكشي مي‌كنند.
2- بعضي از افراد در برابر افزايش خشونت و احساس ناامني به قوه شخصي خويش متوسل مي‌شوند.
ميل به فراگيري ورزش‌هاي رزمي براي محافظت از خود به ويژه در شهرهاي بزرگ، استفاده از تجهيزات ايمني براي جلوگيري از سرقت منزل و... به صورت افراطي، خريد سلاح‌هاي گرم و حمل سلاح‌هاي سرد از جمله اقدامات افراد در مقابله با خشونت است. از آنجا كه توان افراد در كنترل خشم يكسان نيست، بعضي اوقات اين افراد در رفتارهاي تكانشي ويژه از سلاح خود استفاده كرده و موجبات نقص عضو، جرح و مرگ ديگران را فراهم آورده و در واقع خود گامي به سوي افزايش خشونت برداشته‌اند.
3- برخي مواقع مشاهده مي‌كنم كه همسايگان و افراد محل به صورت دسته جمعي و جماعتي خود جوش در صدد مقابله با متخلفان نظم و امنيت هستند. تهيه سلاح براي اين افراد و تشجيع آنان خود اقداماتي است كه خشونت را افزايش خواهد داد.
4- عده زيادي از مردم برخورد منطقي و عقلاني با خشونت دارند و به قواي عمومي و انتظامي متوسل مي‌شوند. اين افراد اعتقاد دارند كه بايد براي مقابله با خشونت از قواي رسمي و قانوني استفاده كرد. تصور كنيد كه قواي انتظامي، دادسرا، دادگاه‌ها و... چه رسالت عظيمي به عهده دارند.
اعتماد مردم ركن اساسي در اين باره خواهد بود. نگراني اساسي امروز ما افزايش خشونت در جامعه است. اعتقاد داريم كه اين پديده به صورت تصاعدي و با لطمات جبران‌ناپذير و مهارنشدني حركت موذيانه و مرموزانه خود را در جامعه ما آغاز كرده است و جا دارد كه انديشمندان علوم انساني با تحليل كردن مسائل اجتماعي با تفكر و انديشه به مقابله برخيزند و مطالعات خود را آغاز كرده و راهكارها را ارايه دهند و دولتمردان نيز با جديت به آن بپردازند كه فردا دير است.
خاستگاه خشونت بايد شناسايي شود و علل و عوامل آن مورد بررسي قرار گيرد. نهادهاي اجتماعي بايد به رسالت عظيم خود در رشد و نمو پديده‌هاي ارزشمند انساني عمل كنند. محبت، صفا، صميميت، همدلي، جوانمردي، گذشت، ايثار، رافت، عطوفت، انسان دوستي و نوع دوستي، احترام متقابل، تكريم، احسان، نيكوكاري و... تقويت شود.
پليس به عنوان متولي نظم و امنيت در جامعه بايد با خوش رفتاري، خويشتنداري و تكريم ويژه مردم كه البته عموم مراجعان به پليس بزه ديدگان هستند و با استفاده از جديدترين شيوه و متدها و مطالعات و تحقيقات درصدد جلب اعتماد مردم باشد.khoshonat111-B3.jpg
مهمترين مولفه در ارتكاب خشونت در جرايم، دستيابي به اهداف مجرمانه است. به طوري كه مجرمان فارغ از اينكه آيا با قصد و نيت يا بدون قصد و نيت به خشونت در جرايم متوسل مي‌شوند غايت هدف آنان دستيابي به اهداف مجرمانه است زيرا عده‌يي از آنان به انگيزه‌هاي مختلف از قبيل: وحشت و ارعاب، سهل‌الوصول كردن هدف ارتكاب جرم، انتقام، جلوگيري از دستگيري و ايجاد حاشيه امن به اقدامات مجرمانه روي مي‌آورند.
اين افراد هنگام ارتكاب جرم و ارضاي حالات و عقده‌هاي روحي، رواني به خشونت متوسل شده و عده‌يي ديگر با هدف ارتكاب جرم در مسير ملايم‌تر و بدون خشونت وارد مي‌شوند وليكن تحت تاثير فضاي ايجاد شده هنگام ارتكاب و يا مقاومت قرباني و مجني عليه به خشونت متوسل مي‌شوند.
توسل به خشونت در جرايم توسط مجرمان خطرناك و سابقه‌دار بيشتر به چشم مي‌خورد زيرا اينگونه مجرمان تحت تاثير تجربيات قبلي و حالات گذشته و آموزه‌هايي كه از ديگر مجرمان و تبهكاران حرفه‌يي كسب كرده‌اند خشونت را بهترين راه دستيابي به اهداف مجرمانه و جلوگيري از دستگيري مي‌دانند.
تحقيقات نشان داده است مجرمان سابقه‌دار و يا خطرناك به ويژه سارقان مسلح و متجاوزان به عنف بدون استثنا توسل به خشونت را هنگام ارتكاب، چاشني عمل خود كرده‌اند و نسبت به قبل خشن‌تر و گستاخ‌تر به عمل خود دست زده‌اند.
به طور مثال، سارقي كه هنگام سرقت مسلحانه‌يي كمتر مدارا به خرج داده و دستگير نشده، در سرقت بعدي خشونت را به طور قطع در ارتكاب دنبال خواهد كرد.
عده‌يي ديگر از مجرمان به لحاظ مشكلات روحي و رواني و تبعات ناشي از آن كه ممكن است به علل مختلف در آنان ايجاد شده باشد به صورت ذاتي و با نيت قبلي مرتكب خشونت در جرايم مي‌شوند و خشونت را در ارتكاب ساده‌ترين و كوچك‌ترين جرايم تا خطرناك‌ترين آن به كار مي‌گيرند. زيرا هدف از ارتكاب جرم در آنان ابتدا ارضاي عقده‌هاي روحي و رواني و سپس اهداف ديگر است و اين افراد خشونت در جرايم را بهترين راه ممكن در انتقام از جامعه و افراد آن مي‌دانند و انگيزه‌هاي آنان از روح و روان آنان سرچشمه مي‌گيرد. بعضي از خشونت‌ها به تنهايي جرم نيستند وليكن اگر با جرمي همراه شوند آن موقع جرم را تشديد كرده و مجازات آن به همين علت افزايش مي‌يابد.
به طور مثال، خشم به تنهايي جرم نيست وليكن اگر با سرقت توأم شود فرد مرتكب سرقت به عنف و يا زورگيري شده است.
خشونت‌ها خود يك نوع عكس‌العمل فردي به عمل‌هاي اجتماعي هستند و به عنوان وسيله‌يي جهت ارتكاب كجروي‌هاي اجتماعي قرار مي‌گيرند و جامعه هم در بروز آنها نقش دارند زيرا اگر جامعه‌يي ريشه‌هاي آن را شناسايي كنند و در پي درمان آن برنيايند بدون شك بايد منتظر نتايج و عواقب وخيم آن در ناامني‌هاي اجتماعي هم باشد. khoshonat111-B4.jpg