اخلاق هنجاری

اخلاق دستورى

اخلاق هنجارى(Normative Morality) یا اخلاق دستورى از موضوعاتى است كه در حوزه فلسفه اخلاق مورد بحث قرار مى‏گيرد و امروزه جزو مباحث داغ و پردامنه در حوزه‏هاى معرفتى و تحقيقات فلسفى است.
در اخلاق هنجارى به نفس مسائل اخلاقى، بدون در نظر داشتن آراى يك قوم يا يك مذهب يا يك رأى خاص، توجه مى‏شود. بدين سان، اخلاق هنجارى به پژوهش هنجارى درباره تعيين اصول و معيار و روش‏هايى براى تبيين «حسن و قبح»، «درست و نادرست»، «بايد و نبايد» و امثال آن‏ها ـ بدون در نظر گرفتن عقايد گروهى و دينى و تعلقات قومى و لسانى ـ مى‏پردازد.
موضوع پژوهش در اين گونه مطالعات اخلاقى، افعال اختيارى انسان است. اخلاق هنجارى، كه به آن اخلاق دستورى نيز گفته مى‏شود، در اثبات گزاره‏هاى خود از روش استدلالى و عقلى بهره مى‏گيرد، نه نقلى و تجربى. اخلاق هنجارى عهده‏دار دو گونه بحث در باب گزاره‏هاى اخلاقى است:
1 ـ دفاع فلسفى از احكام ارزشى عام يا الزامات عام مانند «حسن عدل و بايستگى عدالت» و «قبح ظلم و نبايستگى ستم».
2 ـ كوشش در ارائه نظريه‏اى براى تبيين خوبى و بايستگى يك عمل. مثلاً اگر در نظام اخلاقى گفته شود «عدالت خوب است»، يا «بايد عدالت ورزيد»، در اخلاق هنجارى از معيار اين احكام عام و ادله آنها بحث مى‏شود و به سؤالات زير و نظاير آنها پاسخ داده مى‏شود:
1 ـ سبب درستى «كارهاى درست» چيست؟
2 ـ چگونه مى‏توانيم بگوييم كارى درست است؟
3 ـ چرا بايد متخلق به اخلاق نيك شد؟
براى پاسخ به اين گونه سئوال‏ها، نظريات گوناگونى در طول تاريخ مطالعات اخلاقى بشر ارائه شده است؛ عده‏اى اساس خوبى يا بايستگى يك عمل را «خودگروى اخلاقى» دانسته‏اند، و عده‏اى «سودگروى عام» و برخى «نظريه الهى» را مطرح كرده‏اند. برخى هم «كمال گرايى» را به عنوان بهترين معيار خوبى و بايستگى اعمال اختيارى پيشنهاد داده‏اند.
به ديگر تعبير، در ميان پرسش‏هاى اخلاق هنجارى، اين پرسش‏ها ديده مى‏شود: چه چيزى موجب درستى افعال صواب مى‏گردد؟ چگونه مى‏توانيم بگوييم چيزى درست است و چرا بايد به آن متخلق بود؟
معمولاً بيشتر نظريه‏ها به نتيجه گرا ، غايتگرا، غير نتيجه گرا و وظيفه‏گرا تقسيم مى‏شوند.
نتيجه گرايان بر اين باورند كه اخلاقى بودن يك فعل تنها به وسيله نتايج آن تعيين مى‏گردد.
نظريه‏هاى وظيفه‏گرا ـ با تمام تنوعى كه دارا هستند ـ ادعا دارند كه اخلاقى بودن يك فعل به ماهيت ذاتى، انگيزه‏هاى انجام يا تطابق آن با يك قاعده يا اصل بستگى دارد و اصلاً به نتايج فعل وابسته نيست؛ اگر هم وابستگى در كار باشد به صورت جزيى است.
نظريه‏هاى غايت گرا، در تعيين اين كه نتايج فعل چيست و چگونه ارزش نتيجه تعيين مى‏شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامى آنها گزاره‏هاى اخلاقى را، به نحوى وابسته به ارزش‏ها تفسير مى‏كنند.
يكى از اين نظريه‏هاى ارزشى، لذت گروى است؛ نظريه‏اى كه تنها لذت را يك غايت خوب مى‏داند. به طور كلى، نظريه‏هاى غايت گرا به لذت گروى و غير لذت گروى تقسيم مى‏شوند.سودگروى جرمى بنتام و جان استوارت ميل يك نظريه لذت گراست؛ از آن جهت كه سعادت را غلبه لذت بر الم تفسير مى‏كنند.
كانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقى، عنصر ديگرى را بحث نمود. او اصرار داشت كه فعل يك فرد، حتى اگر صواب باشد، تنها در صورتى ارزش اخلاقى دارد كه انگيزه او براى فعل فقط انجام كار صواب باشد. پس ارزش اخلاقى بستگى به انگيزه يا نيت فرد دارد، نه به آن چه كه در واقع انجام مى‏دهد.
در نظريه خودگروى توماس هابز، هر فردى همواره بر اساس نفع خويشتن عمل مى‏كند، وى عقيده دارد كه يك عمل تنها در صورتى صواب است كه به نفع عامل باشد.
اخلاق مقامى، كه اخيراً اهميت يافته است، ادعا دارد كه اخلاقى بودن يك فعل به اوضاع و احوال بستگى دارد، نه به تطبيق يك قانون بر مورد آن. اين شكلى از شهود گروى جزء نگر است كه با سودگروى و كانت گروى و نظريه دستور الهى در تقابل است.
اصل اين نظريه به ارسطو باز مى‏گردد. او بر اين عقيده بود كه «تصميم در يك وضع خاص با ادراك است». همين نظر را مى‏توان در آثار راس (شهود گراى غير طبيعى گرا) و ديويى (طبيعت گرا و نتيجه گرا) نيز يافت.