الف: غريزه جنسى؛ اين غريزه موجب مى‏گردد هر فردى به جنس مخالف تمايل يافته به او نزديك شود و با وى معاشرت كرده زندگى‏اش را با او پيوند دهد هسته خانواده كه اساس زندگى اجتماعى انسان را تشكيل مى‏دهد از همين جا شكل مى‏گيرد.

ب: عواطف انسان؛ انسان بالطبع مايل است به ديگر انسان‏ها نزديك شده با آنان انس بگيرد.

ج: خرد انسان؛ مهم‏ترين عامل رويكرد انسان به حيات اجتماعى آن است كه انسان با عقل خويش در مى‏يابد كه بر آوردن نيازمندى‏هايش، اعم از مادى و معنوى، بدون كمك و هميارى ديگران مسير نيست.از اين رو، عقل حكم مى‏كند كه فرد بايد با ديگران معاشرت كرده زندگى خود را با آنان بپيوندد.

 

ارزش‏هاى اخلاقى در حيات اجتماعى

ارزش گذارى درباره اجتماعى زيستن تابع عوامل و انگيزه‏هايى است كه انسان را به برگزيدن اين شيوه زندگى بر مى‏انگيزاند.مشوق برخى، تنها برآوردن نيازهاى مادى و دستيابى به رفاه هر چه بيشتر است و برخى به تكامل معنوى خويش مى‏انديشند و رويكردشان به اجتماع از آن رو است كه مى‏دانند بسيارى از فضايل انسانى در اجتماع به فعليت مى‏رسد.از اين رو است كه تعيين ارزش اخلاقى نفس زندگى اجتماعى چندان آسان نيست و بايد تأثير عوامل و انگيزه‏هاى گوناگونى در آن را بررسى نمود و در اين زمينه مهم‏ترين عامل ارزش‏گذارى نيت و انگيزه انسان است.

حاصل آن كه نه مى‏توان گفت اجتماعى زيستن به هر شكل و در هر شرايطى مطلوب و داراى ارزش مثبت است، و نه مى‏توان گفت اعتزال و گريز از ديگران هميشه و در همه شرايط پسنديده است. هر يك از اين دو در شرايط خاص خود، مرغوبيت مى‏يابد.قرآن كريم در سه مورد كناره گيرى از اجتماع را به دليل شرايط خاصى كه وجود داشته است ستوده است: يكى در داستان اصحاب كهف كه گروهى از جوانان با ايمان از اجتماع فاسد زمان خود كناره گرفتند و به غارى پناه آوردند. 3ديگرى در داستان حضرت ابراهيم عليه السلام است كه از جامعه شرك آلود نمرودى گريخت‏ 4 و سومى در گزارش رهبانيت اصحاب حضرت عيسى. 5

بنابراين ممكن است گوشه‏گيرى در شرايط خاصى براى فرد يا گروهى مطلوب باشد، و همين امر نشان مى‏دهد كه اجتماع از آن جهت كه اجتماع است، ارزش مطلق ندارد. آنچه ارزش مثبت دارد هم زيستى افراد و گروه‏هاى خاصى بر اساسى خاص و با انگيزه‏اى خاص است. از اين رو است كه قرآن كريم به همان اندازه كه به محبت كردن مردم به يكديگر اهميت مى‏دهد، تبرى از برخى از انسان‏ها را نيز مهم شمرده است، و به همان اندازه كه درباره صلح و اصلاح سخن مى‏گويد، جنگ و جهاد را نيز توصيه كرده است، آرى؛ براى حفظ يك زندگى اجتماعى مطلوب بايد از برخى ديگر از اجتماع‏ها بريد:

«قطعا براى شما در (پيروى از) ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكو است؛ آنگاه كه به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم، به شما كفر مى‏ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد». 6

 

نقش عامل عقلانى در ارزش‏يابى

در ارزيابى كارها، چه فردى و چه اجتماعى، بيش از هر چه بايد روى عامل عقلانى تكيه كرد .ميل‏هاى طبيعى و عواطف، هر چند در تشكيل زندگى اجتماعى دخالت دارند، ولى ارزش اخلاقى بستگى به عامل عقلانى دارد.عامل عقلانى در اين جا آن است كه دستيابى انسان به مطلوب‏هاى مادى و معنويش در گرو زندگى اجتماعى است. در زندگى فردى نه قادر به تأمين مصالح مادى انسان است و نه مصالح معنوى او.از اين رو، زندگى اجتماعى به حكم عقل مطلوب است.

 

اصول حاكم بر ارزش‏هاى اجتماعى

با توجه به نكته ياد شده براى ارزيابى و فعاليت‏هاى اجتماعى، بايد اصولى را در نظر بگيريم كه مبتنى بر همين بينش عقلانى و توجه به واقعياتى است كه در زندگى اجتماعى وجود دارد؛ اين اصول عبارتند از:

 

1.عدل و قسط

عقل، زندگى اجتماعى را فقط وسيله‏اى براى آن كه فرد به كمال خويش دست يابد، نمى‏داند، بلكه آن را مقدمه‏اى براى تكامل همه افراد مى‏داند.مقتضاى حكم عقل آن است كه هر فردى به اندازه‏اى كه در زندگى اجتماعى و تحصيل مصالح جامعه مؤثر است، به همان اندازه هم از نتايج كار و نتايج زندگى اجتماعى بهره‏مند شود. و اين همان اصل عدل است.حقيقت عدل و قسط آن است كه افراد به اندازه‏اى كه بار ديگران را بر دوش مى‏كشند، بارى بر دوش ديگران بگذارند. 7

 

2.احسان

در جوامع به طور طبيعى افرادى وجود دارند كه دچار محروميت‏هايى مى‏شوند؛ مانند كسانى كه از بدو تولد نقص عضو دارند، يا آنانى كه بهره هوشى و يا جسمانى پايين‏تر از حد نصاب دارند.نيازهاى چنين افرادى غالبا بيش از خدماتى است كه مى‏توانند داشته باشند و در اين جا است كه لزوم رعايت اصل احسان در روابط اجتماعى و كافى نبودن اصل عدل روشن مى‏شود. اصل احسان براى جبران كمبودهايى است كه در هر جامعه‏اى پديد مى‏آيد: «قطعا خداوند به عدل و احسان فرمان مى‏دهد». 8

 

3.تقدم مصالح معنوى بر منافع مادی

هر چند عقب ماندگى مادى ممكن است زمينه ضعف معنوى را فراهم آورد و از آن سو، رشد وتوسعه مادى بستر مناسبى را براى تكامل معنوى جامعه فراهم آورد، اما اين وضعيت نيز قابل انكار نيست كه گاهى ميان اين دو تزاحم واقع مى‏شود.در چنين هنگامه‏هايى بايد مصالح معنوى را بر منافع مادى مقدم داشت؛ زيرا در بينش اسلامى منافع مادى، وسيله‏اى براى تحقق مصالح معنوى، و دنيا مقدمه‏اى براى آخرت است.تأكيد قرآن كريم بر تبرى از كفار بر همين اصل مبتنى است. 9

بنابراين، اگر رابطه اقتصادى با جامعه‏اى موجب گردد كه استقلال و عزت و عظمت مسلمانان در خطر افتد، آن رابطه بايد قطع شود:

«مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان دوست بگيرند؛ و هر كه چنين كند بهره‏اى از دوستى خدا ندارد؛ مگر اين كه از آنان به نوعى تقيه كند». 10

 

پى‏نوشت‏ها:

---------------

1.كتاب: اخلاق اسلامى و مبانى نظرى آن، ص 193.

2. براى پژوهش بيشتر در اين باره نگاه كنيد به: مصباح، محمد تقى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، صص 111 .23

3. و اذا اعتزلتموهم و ما يعبدون الا الله فأوا الى الكهف ينشر لكم ربكم من رحمته و يهيى‏ء لكم من امركم مرفقا، و چون از آنها و آنچه جز خدا مى‏پرستند كناره گرفتيد، پس به غار پناه جوييد، تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و براى شما در كارتان گشايشى فراهم سازد. (سوره كهف، آيه 16)

4. فلما اعتزلهم و ما يعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و يعقوب و كلا جعلنا نبيا ، پس چون از آنها و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيدند كناره گرفت، اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و همه را پيامبر گردانيديم. (سوره مريم، آيه 49)

5. و جعلنا فى قلوب الذين اتبعوه رأفة و رحمة و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم الا ابتغاء رضوان الله ؛ و در دل‏هاى كسانى كه از او پيروى كردند رأفت و رحمت نهاديم و گوشه‏گيرى كه از پيش خود ساختند، ما آن را بر آنان ننوشتيم، مگر براى آن كه خشنودى خدا را كسب كنند. (سوره حديد، آيه 27)

6. قد كانت لكم أسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم أنا برءاؤا منكم و مما تعبدون من دون الله كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا بالله وحده . (سوره ممتحنه، آيه 4)

7. در قرآن كريم عدل و قسط گاهى به طور مطلق مطرح شده (به طور عام دعوت به عدالت ورزى شده است) و گاهى در موارد خاص بر عدالت تأكيد شده است. برخى از آيات دسته نخست عبارتند از:

اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ؛ «و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد» . (سوره نساء، آيه 58) و لا يجرمنكم شنئان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى ؛ «البته نبايد دشمنى گروهى، شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد.عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است» . (سوره مائده، آيه 8) از جمله آيات مربوط به دسته دوم آيه سوم از سوره نساء است كه درباره رعايت عدالت ميان همسران است.و نيز آيه 282 از سوره بقره.

8. ان الله يأمر بالعدل و الاحسان . (سوره نحل، آيه 90)

9. 262)

10. لا يتخذ المؤمنون الكافرين اؤلياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله فى شي‏ء الا ان تتقوا منهم تقاة . (سوره آل عمران، آيه 28) همچنين ر.ك: سوره نساء، آيه 139 و 144؛ سوره مائده، آيه 105 و سوره توبه، آيه .23